چهارشنبه, ۱۶ قوس ۱۴۰۱

در راستای همگرایی منطقه‌ای

1000x-1

پوتین به سرنوشت گورباچف مبتلا می‌شود؟

03 July 2022

منبع: مجله فارین افیرس

برگردان: غلام غوث عمری

در تاریخ ۹ ماه می ۲۰۲۲ کاروانی از تانک‌‌ها و توپخانه‌های روس در میدان سرخ مسکو گشت‌زنی نمودند. بیش از ۱۰۰۰۰ سرباز در خیابان‌های شهر راهپیمایی کردند. این بیست و هفتمین رژه سالانه روز پیروزی روسیه بود که در آن اتحاد جماهیر شوروی پیروزی بر آلمان نازی در جنگ جهانی دوم را گرامی می‌دارد. ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه در این مراسم سخنرانی نموده و از ارتش و صلابت کشورش تمجید کرد. او گفت: “دفاع از سرزمین مادری ما زمانی که سرنوشت آن در خطر بود، همیشه مقدس بوده است. ما هرگز تسلیم نخواهیم شد”.  پوتین در مورد گذشته و همچنین در مورد حال صحبت کرد، با یک پیام روشن به تمام جهان: روسیه مصمم به ادامه جنگ مشروع خود علیه اوکراین می‌باشد.

جنگ از نظر پوتین بسیار متفاوت‌تر از غرب است. یعنی عادلانه، شجاعانه و موفق است. پوتین گفت: “نیروهای ما متشکل از اقوام مختلف بوده که در کنار هم مانند برادر در برابر گلوله دشمن سینه سپر نموده‌اند. دشمنان روسیه سعی کرده اند تا از باندهای تروریستی بین المللی علیه این کشور استفاده کنند، اما کاملاً شکست خورده اند.  البته در واقعیت، نیروهای روسی به جای سرازیرشدن حمایت، با مقاومت شدید نیرو ای محلی مواجه شده‌اند و نتوانستند کیف را تصرف و دولت اوکراین را سرنگون کنند. اما برای پوتین، پیروزی ممکن تنها نتیجه قابل قبول عمومی باشد. هیچ نتیجه جایگزینی در روسیه آشکارا مورد بحث قرار نمی گیرد.

با این حال، در غرب موفقیت اوکراین مورد بحث قرار می گیرد. شکست‌ نظامی روسیه به اتحاد فرا آتلانتیکی قوت بخشیده و برای لحظه‌ای  مسکو را مانند یک قدرت تراز سوم جلوه داده است. بسیاری از سیاستگذاران و تحلیلگران اکنون رویای این را در سر می پرورانند که این درگیری می تواند در نهایت نه تنها به پیروزی اوکراین ختم شود بلکه آنها امیدواراند رژیم پوتین به سرنوشت اتحاد جماهیر شوروی دچار شود. این امید در بسیاری از مقالات و سخنرانی‌هایی که بین جنگ فاجعه ‌بار اتحاد جماهیر شوروی در افغانستان و حمله روسیه به اوکراین مقایسه می‌شوند، مشهود است. به نظر می‌رسد که این انگیزه پنهانی برای تحریم‌های شدید اعمال شده علیه روسیه است و بر تمام صحبت‌های اخیر درباره وحدت جدید جهان دموکراتیک تأکید می‌کند. منطق می‌گوید که جنگ حمایت عمومی از کرملین را کاهش می‌دهد، زیرا ضرر و زیان‌ها افزایش می‌یابد و تحریم‌ها اقتصاد روسیه را نابود می‌کنند. با قطع دسترسی به کالاها، بازارها و فرهنگ غربی، هم نخبگان و هم مردم عادی روسیه به طور فزاینده ای از پوتین خسته خواهند شد و شاید به خیابان ها بیایند تا آینده ای بهتر را مطالبه نمایند. در نهایت، پوتین و رژیم او ممکن است در یک کودتا یا موجی از اعتراضات گسترده مردمی کنار گذاشته شوند.

این تفکر مبتنی بر مطالعه نادرست تاریخ است. اتحاد جماهیر شوروی به دلایلی که غربی ها دوست دارند به آن اشاره کنند فروپاشید: شکست تحقیرآمیز در افغانستان، فشار نظامی ایالات متحده و اروپا، تنش های ملی گرایانه در جمهوری های اقمار اتجاد جماهیر شوروری، و خواست برای تحقق دموکراسی درقلمروشان. در حقیقت، این سیاست‌های اقتصادی نادرست شوروی و یک سری گام‌های اشتباه سیاسی توسط میخائیل گورباچف رهبر شوروی بود که باعث فروپاشی اتحاد جماهیر شوروری شد. پوتین چیزهای زیادی از فروپاشی شوروی آموخته و توانسته است از هرج و مرج مالی که دولت شوروی با وجود تحریم های شدید محکوم کرد، اجتناب کند. روسیه امروزی دارای ترکیبی بسیار متفاوت از انعطاف پذیری و آسیب پذیری نسبت به آنچه در اواخر دوره اتحاد جماهیر شوروی بود، دارد.  این تاریخ از آن جهت اهمیت دارد که غرب با اندیشیدن به جنگ در اوکراین و پیامدهای آن، از فرافکنی تصورات نادرست خود درباره فروپاشی شوروی بر روسیه کنونی اجتناب کند.

اما این بدان معنا نیست که غرب در شکل دادن به آینده روسیه عقب مانده باشد. رژیم پوتین پایدارتر از رژیم گورباچف است، اما اگر غرب متحد بماند، ممکن قدرت رئیس جمهور روسیه آهسته آهسته تضعیف گردد. پوتین با حمله به اوکراین به شدت اشتباه محاسباتی کرد و با انجام این کار، آسیب‌پذیری‌های رژیم را برملا کرد. اقتصادی که بسیار بیشتر از اتحاد شوروی به اقتصادهای غربی وابسته بوده و یک سیستم سیاسی بسیار متمرکز که فاقد ابزارهای بسیج سیاسی و نظامی است. اگر جنگ ادامه پیدا کند، روسیه به یک بازیگر بین المللی با قدرت کم تبدیل خواهد شد. یک تهاجم طولانی حتی ممکن است به نوعی هرج و مرج منجر شود که اتحاد جماهیر شوروی را فرو ریخت. اما رهبران غربی نمی توانند به چنین پیروزی سریع و قاطعی امیدوار باشند. آنها باید در آینده ای قابل پیش بینی با روسیه اقتدارگرا، هر چند ضعیف، مقابله کنند.

تخریب خلاقانه

در ایالات متحده و اروپا، بسیاری از کارشناسان بدین باور بودند که فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی از قبل تعیین شده بود. براساس این روایت، اتحاد جماهیر شوروی از نظر اقتصادی و ایدئولوژیک مدت‌ها فرسوده شده بود. بنآ اجتناب ناپذیر بود تا معایب اقتصادی و تضادهای داخلی دولت را از هم نپاشند.

جنبش های خود مختار ملی در جمهوری های اقمار شوروی سابق در حال قدرت گرفتن بودند. تلاش‌های گورباچف برای آزادسازی، با نیت خوب، نتوانست نظام رو به مرگ را نجات دهد.

حقیقتی در این داستان وجود دارد. اتحاد جماهیر شوروی هرگز نتوانست از نظر نظامی یا تکنالوژیکی با ایالات متحده و متحدانش رقابت نماید. رهبران شوروی کار شایعه پراگنی را برای رسیدن به غرب انجام دادند، اما کشورشان همیشه عقب بود.  در میدان نبرد، ایده‌ها و تصاویر، آزادی و رفاه غربی در نابودی ایدئولوژی کمونیستی کمک نمود. نخبگان جوان شوروی باور خود را به کمونیسم از دست دادند و علاقه شدیدی به کالاهای ارزنده خارجی، سفر و فرهنگ عامه غرب پیدا نمودند. و پروژه امپراتوری شوروی قطعا با نارضایتی و تحقیر اقلیت‌های قومی داخلی مواجه شد.

با این حال، این موارد مشکلات جدیدی نبوده و به خودی خود در حدی نبود تا حزب کمونیست را به سرعت در پایان دهه ۱۹۸۰ خلا قدرت نماید. در چین، رهبران کمونیست تقریباً در همان زمان با مجموعه‌ای از بحران‌های مشابه مواجه شدند، اما به نارضایتی فزاینده با لیبرال نمودن اقتصاد چین پاسخ دادند، و در عین حال با استفاده از قوه قهریه برای سرکوب اعتراضات توده‌ای استفاده نمودند.  این ترکیب “سرمایه داری بدون دموکراسی” جواب داد، و رهبران حزب کمونیست چین اکنون بدبینانه حکومت می کنند و از سرمایه داری دولتی سود می برند در حالی که در قالب مفکوره های کارل مارکس، ولادیمیر لنین و مائو تسه تونگ ژست می گیرند. دیگر رژیم‌های کمونیستی، مانند رژیم ویتنام، گذارهای مشابهی را انجام دادند.

در واقع، اتحاد جماهیر شوروی نه به دلیل نقص‌های ساختاری‌اش که خود اصلاحات دوره گورباچف ​​ویران شد. همانطور که اقتصاددانان مایکل برنستام، مایکل المن و ولادیمیر کنتوروویچ همگی استدلال کرده اند، پرسترویکا انرژی کارآفرینی را آزاد کرد، اما نه به گونه ای که اقتصاد بازار جدیدی ایجاد کند و قفسه هایی را برای مصرف کنندگان شوروی پر کند. در عوض، انرژی مخرب بود. کارآفرینان به سبک شوروی دارایی های اقتصادی دولت را خالی کردند و منابع ارزشمندی را به دالر صادر کردند و در عین حال مالیات را به روبل پرداخت نمودند. آنها درآمدهای خود را به مکان های فراساحلی سرازیر کردند و راه را برای دزدسالاری الیگارشی هموار نمودند. بانک‌های تجاری به سرعت روش‌های مبتکرانه‌ای را برای دوشیدن دولت شوروی آموختند، که باعث شد بانک مرکزی روبل‌های بیشتری را برای پوشش تعهدات مالی بانک‌های تجاری با افزایش کسری بودجه چاپ کند. در سال‌های ۱۹۸۶ و ۱۹۸۷، با کاهش فروش ودکا و قیمت نفت و سقوط کشور در پی فاجعه هسته‌ای چرنوبیل، وزارت دارایی به ترتیب تنها ۳٫۹ میلیارد و ۵٫۹ میلیارد روبل چاپ کرد. اما در سال‌های ۱۹۸۸ و ۱۹۸۹، زمانی که اصلاحات گورباچف ​​به اجرا درآمد، تزریق نقدینگی روبل به ۱۱٫۷ میلیارد و سپس به ۱۸٫۳ میلیارد افزایش یافت.

گورباچف و سایر اصلاح طلبان به هر حال پیشروی نمودند.  رهبر شوروی اختیارات سیاسی و اقتصادی بیشتری را به ۱۵ جمهوری تشکیل دهنده اتحادیه تفویض کرد. او حزب کمونیست را از حکومت کنار زد و در هر یک از جمهوری‌ها برای شوراهایی که اختیارات قانون‌گذاری و قانون اساسی دارند، اجازه برگزاری انتخابات داده شد. طرح گورباچف بسیار معنی دار بود، اما هرج و مرج اقتصادی و بی ثباتی مالی را تشدید نمود. روسیه و سایر جمهوری‌ها دو سوم درآمدهایی را که قرار بود به بودجه فدرال اختصاص یابد، نه پرداختن و وزارت دارایی شوروی را مجبور شد تا در سال ۱۹۹۰ ۲۸٫۴ میلیارد روبل چاپ کند. طبقه حاکم شوروی، در همین حال، به طوایف قومی تجزیه شد: نخبگان کمونیست. در جمهوری‌های مختلف قزاق‌ها، لیتوانیایی‌ها، اوکراینی‌ها و دیگران بیشتر با ملت‌های خود آشنا شدند تا با مرکز امپراتوری.در نتیجه جدایی طلبی ناسیونالیستی مانند سیل بالا آمد.

آنچه در پی آن بود، خود تخریبی ساختارهای قدرت اتحاد جماهیر شوروی بود. یلتسین گورباچف ​​را کنار زد، حزب کمونیست را ممنوع نمود و به عنوان یک حاکم مستقل عمل کرد. در ۸ دسامبر ۱۹۹۱، یلتسین و رهبران بلاروس و اوکراین اعلام کردند که اتحاد جماهیر شوروی به عنوان موضوع حقوق بین‌الملل و واقعیت ژئوپلیتیکی وجود ندارد. اما بدون اعلامیه یلتسین، اتحاد جماهیر شوروی ممکن بود به سربازی ادامه دهد. حتی پس از پایان یافتن رسمی امپراتوری، این امپراتوری سال ها به عنوان یک منطقه روبل مشترک بدون مرز و آداب و رسوم به زندگی خود ادامه داد. کشورها پس از شوروی استقلال مالی نداشتند. حتی پس از رفراندوم استقلال ملی و به دنبال آن جشن‌های آزادی تازه کشف شده، ده‌ها میلیون شهروند شوروی سابق در خارج از روسیه برای ایجاد هویت‌های پسا امپراتوری، تفکر و عمل مانند شهروندان بلاروس، اوکراین و دیگر دولت‌های جدید، دهه‌ها طول کشید. از این نظر، اتحاد جماهیر شوروی ثابت کرد که بیشتر انعطاف پذیر است تا شکننده. هیچ تفاوتی با امپراتوری های دیگر نداشت، زیرا چند دهه طول کشید تا از هم پاشید.

آموختن از گذشته

 پوتین عمیقاً با این تاریخ آشنا است. رئیس جمهور روسیه یک بار اعلام کرد که “فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی بزرگترین فاجعه ژئوپلیتیکی” قرن بیستم بود، و او رژیم خود را طوری ساختار داد که از سرنوشت مشابه جلوگیری کند. او متوجه شد که مارکس و لنین در مورد اقتصاد اشتباه می کنند، و با انرژی کار کرد تا دریابد که روسیه چگونه می تواند در سرمایه داری جهانی دوام بیاورد و رشد کند. او اقتصاددانان توانمندی را وارد کرد و ثبات اقتصاد کلان و داشتن بودجه متعادل را جزو اولویت های خود قرار داد. در دهه اول حکومت او، افزایش شدید قیمت نفت خزانه روسیه را پر کرد و پوتین به سرعت پرداخت ۱۳۰ میلیارد دلار بدهی روسیه به بانک های غربی را به پایان رساند. او بدهی های آینده را به حداقل رساند و دولتش شروع به جمع آوری ذخایر به صورت ارز خارجی و طلا کرد. این اقدامات احتیاطی در طول بحران مالی جهانی در سال ۲۰۰۸، زمانی که روسیه توانست به راحتی شرکت های حیاتی برای اقتصاد خود را نجات دهد (که همه توسط همکاران پوتین اداره می شدند) نتیجه داد.

پس از اینکه پوتین شبه جزیره کریمه را در سال ۲۰۱۴ ضمیمه کرد، ایالات متحده تحریم هایی را علیه نفت و سایر صنایع روسیه اعمال نمود و قیمت نفت به همان پیمانه دوره گورباچف، کاهش یافت. اما دولت روسیه ماهرانه واکنش نشان داد. تحت رهبری الویرا نابیولینا، رئیس بانک مرکزی و آنتون سیلوانوف، وزیر دارایی، دولت اجازه داد ارزش روبل کاهش یابد و ثبات اقتصاد کلان را احیا کند. پس از یک افت کوتاه، اقتصاد روسیه دوباره رونق گرفت. حتی در طول همه‌گیری COVID-19، این کشور انضباط مالی سختی را حفظ کرد. در حالی که کشورهای غربی تریلیون ها دلار برای یارانه دادن به اقتصاد خود چاپ می کردند، روسیه مازاد بودجه خود را افزایش داد. دیمیتری نکراسوف، اقتصاددان دولتی سابق روسیه، گفت که اقتصاددانان دولت “در به کار بردن رویکردی که صندوق بین‌المللی پول از آن دفاع می‌کند، مقدس‌تر از پاپ هستند”. در طول ده سال گذشته هیچ کشوری در جهان وجود نداشته که چنین سیاست منسجم، محافظه کارانه و سخت گیرانه ای را براساس مدل لیبرال اقتصاد کلان انجام دهد. تا سال ۲۰۲۲، دولت پوتین بیش از ۶۰۰ میلیارد دلار ذخایر مالی انباشت کرده بود که یکی از بزرگترین ذخایر در جهان است.

اما برای پوتین، هدف اصلی این سیاست گذاری مالی درست، کسب تحسین بین المللی یا حتی کمک به مردم عادی روسیه برای حفظ پس اندازشان نبود. هدف تقویت قدرت او بود. پوتین از ذخایر انباشته شده استفاده کرد تا با ایجاد سرویس‌های امنیتی، گسترش صنعت نظامی و تسلیحاتی روسیه، و پرداخت پاداش رئیس چچن، رمضان قدیروف، و شبه ‌نظامیان اش یکی دیگر از ستون‌های دیکتاتوری کرملین را به دولت اقتدارگرا بازگرداند. زمانی که پوتین در اوایل سال جاری تصمیم حمله به اوکراین گرفت، معتقد بود که ذخایر بزرگ روسیه به این کشور اجازه می‌دهد تا هر گونه تحریمی را که منجر به آن می‌شود، کنار بزند. اما واکنش مالی غرب بسیار سخت‌تر از آن چیزی بود که او انتظار داشت. حتی طرداران سرسخت ضد روسیه در غرب نیز شگفت‌زده شدند. غرب و متحدانش تعدادی از بانک های بزرگ روسیه را از سوئیفت، شبکه بین المللی تسویه پرداخت، قطع کردند و ۴۰۰ میلیارد دلار از ذخایر بین المللی روسیه را که به صورت فیزیکی در کشورهای G-7 ذخیره شده بود، مسدود کردند. واشنگتن و متحدانش همچنین مانع از همکاری تعداد زیادی از شرکت های تولیدی با دولت روسیه یا شرکت های تجاری روسیه شدند. بیش از ۷۰۰ شرکت تولیدی و خرده فروشی غربی با شرمساری افکار عمومی در کشورهای خود به تنهایی از روسیه خارج شدند. شرکت های بزرگ حمل و نقل بین المللی و مالی و واسطه ها همکاری با شرکت های مرتبط با مسکو را متوقف کردند. این جدایی شباهتی به آنچه جهان از زمان محاصره آلمان و ژاپن در طول جنگ جهانی دوم دیده است، ندارد.

در غرب، این اقدامات با سرگرمی مواجه شد. کارشناسان اعلام نمودند که واحد پول روسیه سقوط خواهد کرد و اعتراضات گسترده ای وجود خواهد داشت. برخی حتی حدس می زدند که پوتین ممکن سرنگون شود. اما هیچ کدام از آن سناریوها اتفاق نیافتید. روبل در ابتدا کاهش یافت، اما نابیولینا و سیلوانوف به سرعت برای نجات آن اقدام کردند. دولت روسیه تبدیل آزاد ارز را به حالت تعلیق درآورد و حکم داد که ۸۰ درصد از درآمد نفتی شرکت‌های روسی و سایر صادرکنندگان (از جمله درآمد دلاری) باید به بانک مرکزی فروخته شود.  این قانون شهروندان روس را از برداشت بیشتر از ۱۰۰۰۰ دلار در خارج از کشور در ماه منع کرد، و عجله وحشتناک برای تبدیل روبل به دلار را از بین برد، و پول روسیه در نهایت به سطح قبل از تهاجم بازگشت. اگر گورباچف با چنین تخصص کمک می شد، اتحاد جماهیر شوروی ممکن بود زنده بماند.

در همین حال، کارآفرینان روسیه در حال آموختن نحوه سازگاری با واقعیت های جدید خود هستند. بسیاری از درهای ورود به اقتصاد بین‌المللی بسته شده‌اند، اما بازرگانان روسیه از جمله کسانی که صنعت تسلیحات آن را اداره می‌کنند، می‌دانند چگونه از درهای عقبی برای یافتن آنچه نیاز دارند، استفاده کنند. کسب‌وکارهای روسی همچنان از دسترسی قانونی به چندین اقتصاد بزرگ، از جمله اقتصادهای چین و هند برخوردارند، که هر دو کشور مایل به تجارت با روسیه هستند. دلیل اقتصادی کمی برای این کار وجود ندارد: قدرت روبل خرید انرژی و سایر مواد روسیه را با تخفیف سودآور می کند. سپس دولت روسیه می تواند از این سودها مالیات بگیرد و تبدیل آنها به روبل را اعمال کند و توانایی پرداخت بدهی کشور را بیشتر حفظ نماید.  بنابراین، در کوتاه مدت، بعید است که تحریم های شدید غرب، روبل را از بین ببرد و کرملین را مجبور به تسلیم کند.

تفرقه بینداز و حکومت کن

 فشار های غرب ممکن تفکر مسکو را تغییر ندهد. اما آنها بدون تردید به جمعیت روسیه آسیب می رسانند یعنی به نخبگان این کشور و طبقه متوسط شهری.

حکومت ها، دانشگاه ها و سایر موسسات در سراسر جهان هزاران پروژه علمی و تحقیقی را با محققان روسی لغو نموده است. این خدمات در زندگی بسیاری از روس‌ها نقش اساسی را داشته اند. از فیس بوک گرفته تا نتفلیکس و زوم در دسترس آنها قرار ندارد. روس ها نمی توانند مک بوک یا آیفون خود را ارتقا دهند. اخذ ویزای ورود به بریتانیا یا اتحادیه اروپا برای آنها بسیار سخت گردیده و حتی اگر موفق شوند، هیچ پرواز مستقیم یا قطاری وجود ندارد که بتواند آنها را به آنجا برساند. آنها دیگر نمی توانند از کارت های اعتباری خود در خارج از کشور استفاده کنند یا هزینه کالاها و خدمات خارجی را پرداخت نماید. برای شهروندان روس، تهاجم روسیه زندگی را بسیار دشوار نموده است.

در نگاه اول، ممکن به نظر برسد که این موارد برای پوتین بد باشد. در طول بحران سیاسی شوروی ۱۹۹۰-۱۹۹۱، اعضای طبقات متوسط و بالا نقش بزرگی در فروپاشی دولت داشتند. صدها هزار شوروی تحصیل کرده در میادین اصلی مسکو و سن پترزبورگ تجمع کردند و خواستار تغییر شدند. نخبگان جدید روسیه، نخبگانی که ناسیونالیسم را پذیرفتند و خود را در مخالفت با گارد قدیمی شوروی قرار دادند، پس از انتخابات در سال ۱۹۹۰ به قدرت رسیدند. کارگران دانش و روشنفکر کشور با این نخبگان جدید متحد شدند تا به سقوط امپراتوری کمک کنند.

اما گورباچف ​​چنین کنشگری سیاسی را تحمل نموده و احتمالاً تشویق کرد. اما پوتین چنین نیست. برخلاف گورباچف ​​که به مخالفان اجازه داد تا در انتخابات شرکت کنند، پوتین برای جلوگیری از ظهور روس‌ها به عنوان تهدیدی جدی تلاش نموده و اخیراً با مسموم کردن و سپس دستگیری رهبر مخالفان الکسی ناوالنی.

هیچ تظاهراتی علیه جنگ در این کشور برگزار نشده است. مقیاسی که گورباچف ​​به لطف کارایی بی‌رحمانه سرویس‌های امنیتی روسیه اجازه داد. مجریان دولت پلیسی پوتین از قدرت و مهارت های لازم برای سرکوب هرگونه اعتراض خیابانی، از جمله از طریق ارعاب، دستگیری، و سایر مجازات های مختلف، مانند جریمه های سنگین، برخوردارند. و دولت روسیه به شدت برای کنترل ذهن مردمش فشار می آورد. در اولین روزهای پس از تهاجم، قانونگذار روسیه قوانینی را تصویب کرد که بحث آزاد و انتشار اطلاعات در مورد جنگ را جرم اعلام نمود. دولت رسانه‌های خبری مستقل کشور را مجبور به تعطیلی کرد.

اما موارد فوق تنها قابل مشاهده ترین ابزارهای سیستم کنترل پوتین هستند. مانند بسیاری دیگر از اقتدارگرایان، رئیس‌جمهور روسیه نیز آموخته که از نابرابری اقتصادی برای ایجاد یک پایگاه حمایتی مستحکم استفاده نماید و به تفاوت‌های بین آنچه ناتالیا زوبارویچ، محقق روسی، “روسیه چهارم” می‌خواند، متمایل شود. روسیه اول متشکل از شهرنشینان شهرهای بزرگ است که بسیاری از آنها در اقتصاد فراصنعتی کار می کنند و از نظر فرهنگی با غرب در ارتباط هستند. آنها منشأ اکثر مخالفت ها با پوتین هستند و قبلاً علیه رئیس جمهور تظاهرات کرده اند. اما طبق برآورد زوبارویچ، آنها فقط یک پنجم جمعیت را تشکیل می دهند.

 روسیه سوم، ساکنان شهرهای صنعتی فقیرتر بوده و نسبت به گذشته شوروی نوستالژیک می باشند. این ها افرادی اند که در شهرهای رو به زوال روستایی زندگی می نماید. چند قومیتی غیر روسی در قفقاز شمالی (از جمله چچن) و جنوب سیبری.

 ساکنان روسیه سوم به شدت از پوتین حمایت می نماید. زیرا به یارانه های دولت وابسته بوده و به ارزش های سنتی در مورد سلسله مراتب، مذهب و جهان بینی پایبند هستند.

در واقع، با درک بیهودگی ظاهراً مخالفت با دولت، بسیاری از اعضای روسیه اول که واقعاً از پوتین خسته شده‌اند، به سادگی از کشور فرار میکند. تحولی که پوتین آشکارا از آن حمایت می‌کند. او خروج آنها را “تصفیه طبیعی و ضروری جامعه روسیه” از “ستون پنجم” طرفدار غرب اعلام کرده است. و تا کنون، این تهاجم نتوانسته حمایت او را در میان سه روسیه دیگر از بین ببرد. اکثر اعضای آن گروه‌ها احساس ارتباط با اقتصاد جهانی نمی‌کنند، و بنابراین از تکفیر روسیه توسط غرب از طریق تحریم‌ها و ممنوعیت‌ها نسبتاً آزارشان نمی‌دهد. برای حفظ حمایت از این گروه ها، پوتین می تواند به یارانه دادن به برخی مناطق ادامه دهد و میلیاردها دلار را در پروژه های زیرساختی و ساختمانی در مناطق دیگر سرمایه گذاری کند. او همچنین می تواند به احساسات محافظه کارانه و نوستالژیک آنها متوسل شود، کاری که گورباچف ​​هرگز نمی توانست انجام دهد. تاریخ پرتلاطم روسیه باعث شده است که اکثر مردم آن خواهان یک رهبر قوی و تحکیم کشور باشند نه دموکراسی، حقوق مدنی و خودمختاری ملی. اما گورباچف ​​مرد قدرتمندی نبود.

 رهبر اتحاد جماهیر شوروی از دیدگاه ایده آلیستی فوق العاده ای هدایت می شد و استفاده از زور برای حفظ امپراتوری خود سرباز می زد. او مترقی ترین گروه های جامعه روسیه، بالاتر از همه روشنفکران و متخصصان شهری را بسیج کرد تا به او کمک کنند تا اتحاد جماهیر شوروی را از انزوا، رکود، و لنگرگاه های محافظه کار خارج کند. اما با انجام این کار، او حمایت بقیه روسیه را از دست داد و مجبور به کناره گیری شد و میراثی از بحران اقتصادی، بی تابعیتی، هرج و مرج و جدایی را پشت سر گذاشت. امید به زندگی روس ها از ۶۹ سال در سال ۱۹۹۰ به ۶۴٫۵ سال در سال ۱۹۹۴ کاهش یافت. برای مردان، این کاهش از ۶۴ سال به ۵۸ سال بود. جمعیت روسیه کاهش یافت و این کشور با کمبود مواد غذایی مواجه شد. جای تعجب نیست که بسیاری از روس ها خواهان مرد قدرتمندی مانند پوتین بودند که قول داد از آنها در برابر دنیای متخاصم محافظت کند و امپراتوری روسیه را احیا کند. در هفته‌های پس از تهاجم به اوکراین، واکنش تند مردم روسیه تجمع در اطراف تزار بود، نه متهم کردن او به تجاوز بی‌دلیل.

تحت فشار

هیچ‌کدام از این‌ موارد برای غربی‌هایی که می‌خواهند سیستم پوتین را حذف نماید، یا برای اوکراینی‌هایی که برای شکست دادن ماشین نظامی روسیه می‌جنگند، نوید خوبی ندارد. اما حتی اگر فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی پیش نمایشی از مسیر روسیه ارائه نکند، این بدان معنا نیست که اقدامات غرب هیچ تاثیری بر آینده این کشور نخواهد داشت. در میان اقتصاددانان غربی و باهوش روسیه اتفاق نظر وجود دارد که در درازمدت، تحریم ها باعث کوچک شدن اقتصاد روسیه با افزایش اختلالات زنجیره تامین می شود. صنایع حمل و نقل و ارتباطات کشور به ویژه آسیب پذیر هستند. هواپیماهای مسافربری روسیه، سریع‌ترین قطارها و بیشتر وسایل نقلیه در غرب ساخته شده‌اند و اکنون ارتباط آنها با شرکت‌هایی که می‌دانند چگونه آنها را سرویس و نگهداری کنند، قطع شده است. حتی آمارهای رسمی دولت نشان می‌دهد که مونتاژ موتر های جدید در روسیه به شدت کاهش یافته است. حداقل تا حدی به این دلیل که کارخانه‌های روسیه از قطعات ساخت خارج قطع شده‌اند. مجتمع نظامی-صنعتی روسیه ممکن است در حال حاضر بدون مانع به کار خود ادامه دهد، اما در نهایت با کمبود مواجه خواهد شد. در گذشته، شرکت‌های غربی حتی پس از الحاق کریمه به روسیه، به تامین سلاح به تولیدکنندگان روسی ادامه دادند. حال، اگر صرفاً به دلایل اخلاقی، این کار را نکنند.

بخش انرژی روسیه تا حد زیادی از وضع تحریم ها در امان مانده است و با افزایش قیمت ها، درآمد بیشتری نسبت به قبل از جنگ از صادرات به دست می آورد. اما در نهایت، تولید انرژی نیز بدتر خواهد شد و بخش انرژی نیز به قطعات و ارتقای فناوری نیاز خواهد داشت که فقط غرب می تواند به درستی ارائه دهد. مقامات روسیه اعتراف کرده اند که تولید نفت این کشور در ماه مارچ ۷٫۵ درصد کاهش یافته و ممکن به سطحی کاهش یابد که از سال ۲۰۰۳ تاکنون مشاهده نشده است. فروش انرژی نیز احتمالاً به یک مشکل تبدیل خواهد شد، به خصوص اگر اتحادیه اروپا بتواند خود را از نفت روسیه دور کند. پوتین این اتفاق را رد می کند. وی در نشستی با رؤسای شرکت‌های انرژی، تحریم‌های غرب را “آشوب‌کننده” خواند و تاکید کرد که این تحریم‌ها به دلیل تورم بیشتر به اقتصاد و مصرف‌کنندگان غربی آسیب می‌زند. او حتی در مورد “خودکشی اقتصادی” اروپا صحبت کرد و قول داد که از اقدامات ضد روسی غرب جلوتر بماند. او همچنین خود را متقاعد کرده که با توجه به چندقطبی شدن روزافزون جهان، غرب دیگر به اقتصاد جهانی ضربه نمی زند. او تنها نیست؛ حتی اقتصاددانان روسی که مخالف پوتین هستند متقاعد شده‌اند که تا زمانی که وضعیت مالی کشور در وضعیت خوبی باشد، بقیه جهان از جمله برخی از شرکت‌ها، بازرگانان و واسطه‌های غربی خطر نقض تحریم‌ها برای تجارت با روسیه را خواهند داشت. از آنجایی که اقتصاد جهانی زیر بار جنگ فرو می‌رود و شوک بین‌المللی ناشی از تهاجم کم رنگ می‌شود، آنها بر این باورند که روابط روسیه با جهان مانند پس از سال ۲۰۱۴ به حالت عادی باز خواهد گشت.

اما به نظر می رسد که غرب آماده ادامه راه است. یک روز قبل از جشن گرفتن روز پیروزی پوتین، رهبران G-7 بیانیه ای در حمایت از اوکراین صادر کردند که در آن این کشور را به عنوان متحد غرب به رسمیت شناخته و متعهد به حمایت مالی، عرضه مداوم تسلیحات، دسترسی به اطلاعات ناتو و… ادامه فشار اقتصادی بر روسیه شدند.  در واقع، کلید این بیانیه، اعلام این بود که آنها برای “انزوای روسیه در تمام بخش‌های اقتصادش” تلاش خواهند کرد.  این همان چیزی است که اورسولا فون در لاین، رئیس کمیسیون اروپا، اهداف اتحادیه اروپا را توصیف کرد: متوقف کردن بانک‌های روسی از “عملکرد جهانی”، “مسدود مؤثر صادرات و واردات روسیه” و “غیر ممکن کردن این کار برای روسیه”بانک مرکزی دارایی های خود را تصفیه می کند.

حفظ این سطح از وحدت آسان نخواهد بود. همچنین گسترش فشار به بخش‌های بیشتری از روسیه آسان نخواهد بود مانند تحریم نفت و گاز روسیه از سوی اتحادیه اروپا. چندین کشور، از جمله مجارستان (که ویکتور اوربان، نخست وزیر آن، یکی از محدود  دوستان پوتین در اروپا باقی مانده است) و همچنین آلمان و ایتالیا، آگاه هستند که تحریم انرژی ضربه بزرگی به اقتصاد آنها وارد خواهد کرد. و حتی اگر اروپا ممنوعیت انرژی را وضع کند، به بحران فوری در روسیه منجر نخواهد شد. به هر حال اتحاد جماهیر شوروی در اواخر دهه ۱۹۸۰ کاهش شدید درآمد نفتی را تجربه کرد، اما این چیزی نبود که کشور را ورشکست کرد. در عوض، این از دست دادن کنترل گورباچف بر بانک مرکزی، روبل و مکانیسم‌های مالی کشور بود. تا زمانی که پوتین قدرت را بر این دارایی‌ها حفظ کند و از توصیه‌های حرفه‌ای پیروی کند، کاهش سود انرژی، انعطاف‌پذیری رژیم او را تضعیف نخواهد کرد.

اما اگر غرب در مورد توقف پوتین جدی است، باید تلاش کند به هر حال فشار را حفظ کند. هرچه تحریم‌ها طولانی‌تر و سخت‌تر شوند، رژیم اقتصادی ضد روسی غرب توسط سایر بازیگران اقتصاد جهانی بیشتر اجرا و درونی می‌شود. نگرانی دولت ها و شرکت های خارج از غرب در مورد تحریم های ثانویه بیشتر خواهد شد. برخی از مشاغل حتی ممکن است نگران شهرت خود باشند.  شرکت بزرگ مخابراتی چینی هاوایی قبلا قراردادهای جدید خود را با روسیه به حالت تعلیق درآورده است. شرکت‌های هندی که آمادگی خرید نفت روسیه را با تخفیف ۳۰ درصدی اعلام کردند، اکنون تحت فشار شدید برای عقب‌نشینی هستند.

اگر رژیم تحریم‌ها ادامه یابد و نهادینه شود، غرب ممکن است در تضعیف سیستم پوتین موفق شود. اقتصاددانان با استعداد مسکو در نهایت قادر به محافظت از کشور در برابر اثرات مخرب اقتصاد کلان نخواهند بود. حتی با وجود تریلیون‌ها دلار سرمایه‌گذاری در پروژه‌های زیربنایی یا سایر اقدامات محرک، دولت روسیه قادر نخواهد بود بر اثرات محرومیت غلبه کند، زیرا هزینه‌های این پروژه‌ها، به‌ویژه با فساد همراه، افزایش می‌یابد.

بدون دانش خارجی، کارایی تولید کالاهای روسی و کیفیت آنها به جایی که در اوایل دهه ۱۹۹۰ بود باز می گردد. سه کشور روسیه که برای امرار معاش خود به دولت وابسته هستند، ضعف و انزوای فزاینده کشورشان را به شدت احساس خواهند کرد، به گونه ای که در حال حاضر احساس نمی کنند.

مردم حتی ممکن است برای گذاشتن غذا روی میز دچار مشکل شوند. همه اینها به طور جدی داستان پوتین را تضعیف می کند: اینکه او رهبر اصلی یک “روسیه مستقل و بزرگ” است که در دوران تصدی وی “از زانو برخاسته است”. در دراز مدت، می توان تصور کرد که این امر به طور جدی دولت روسیه را تضعیف می کند. اگر کرملین پرداخت قرض ساکنان را متوقف کند، جدایی طلبی ممکن است افزایش یابد یا به برخی مناطق مانند چچن بازگردد. تنش ها به طور کلی بین مسکو جایی که پول جمع می شود و شهرها و مناطق صنعتی که به واردات و صادرات وابسته هستند، افزایش خواهد یافت. به احتمال زیاد این اتفاق در سیبری شرقی و مناطق ولگای میانی، تولیدکننده نفت رخ می‌دهد که ممکن است خود را مجبور به دادن سهام هرچه بیشتر از کاهش سود به کرملین کنند.

با این حال، حتی روسیه بسیار ضعیف‌تر نیز قرار نیست از یک فروپاشی به سبک اتحاد جماهیر شوروی رنج ببرد. جدایی طلبی ملی برای روسیه امروزی که تقریباً ۸۰ درصد از شهروندان این کشور خود را قومی روس می دانند، تقریباً به اندازه اتحاد جماهیر شوروی تهدیدی نیست. نهادهای سرکوبگر قوی مسکو همچنین می توانند تضمین کنند که روسیه تغییر رژیم را تجربه نمی کند، یا حداقل تغییر رژیم مشابهی را که در سال ۱۹۹۱ رخ داد، تجربه نمی کند. دولت خودشان را نابود کنند با این حال غرب باید مسیر خود را ادامه دهد. تحریم ها به تدریج سینه جنگی روسیه و به همراه آن، ظرفیت این کشور را برای جنگیدن خالی خواهد کرد. در مواجهه با شکست‌های روزافزون در میدان نبرد، کرملین ممکن است با یک آتش‌بس ناآرام موافقت کند. اما غرب نیز باید واقع بین باشد.

فقط یک جبرگرای تندرو می تواند باور کند که در سال ۱۹۹۱ هیچ جایگزینی برای فروپاشی شوروی وجود نداشت. در واقع، مسیر بسیار منطقی‌تر برای دولت شوروی، ادامه اقتدارگرایی همراه با آزادسازی رادیکال بازار و رونق برای گروه‌های منتخب بود نه بر خلاف راهی که چین در پیش گرفته است. به همین ترتیب، برای غرب قطعی خواهد بود که انتظار سقوط روسیه ضعیف را داشته باشد. حداقل دوره ای وجود خواهد داشت که در آن اوکراین و غرب باید با یک دولت تضعیف شده و تحقیر شده اما همچنان خودکامه روسیه همزیستی کنند. سیاستگذاران غربی به جای اینکه رویای فروپاشی مسکو را در سر بپرورانند، باید برای این احتمال آماده شوند.

 

افغانستان,اوکراین,پوتین,خبرگزاری کشور,روسیه,شوروی,غلام غوث عمری,فروپاشی روسیه,کشور نیوز