سه شنبه, ۲۴ سرطان ۱۳۹۹
5e0462c9aea04

جدایی از همسر به خودکشی یک نویسندۀ نام‌آور ناروی انجامید

۰۵ جدی ۱۳۹۸

حمزه واعظی

امشب خبرِ دردناک خودکشی “آری بهن” Ari Behn، نویسنده ی شناخته شده ی نروژی بشدت تکانم داد. آری، نویسنده، نقاش و مستندساز بود. او خالق مجموعه داستان کوتاه “اندوه لعنتی” Trist som faen بود که یکی از پرفروش ترین کتابهای داستان در نروژ بشمار می رفت که درسال ۱۹۹۹ چاپ شد و پس از چاپ در کشور چهارونیم ملیونی نروژ، بیش از ۱۰۰ هزار نسخه به فروش رفت. از دیگر آثار او می توان به مجموعه داستان “ببر در باغچه” Tiger i hagen و رمان “حیات خلوت” Bakgård نام برد، اما شهرت آری بیشتر در خلق داستان کوتاه بود و درچند سال اخیر در نقاشی.

آری، در سال ۲۰۰۲ با پرنسس “مرتا لویس” دختر پادشاه نروژ ازدواج کرد ولی درسال ۲۰۱۶ ازهم جدا شدند. او، این جدایی را دردناکترین حادثه در زندگی اش توصیف کرده بود اما هیچگاه از دلیل جدایی سخن نگفت.

آری بهن، درهمسایگی ما زندگی می کرد. گاهگداری اورا در مرکز خرید و کتابخانه می دیدم. درماه اکتبر همین سال، یک نمایشکاه نقاشی از آثار خودش برگزار کرده بود. خودش هم در نمایشگاه حضور داشت و صمیمانه ومتواضع، با موهای پریشان به بازدیدگنندگان خوشامد می گفت و به پرسش انها پاسخ می داد.

یکماه قبل، با روزنامه ی VG از روزنامه های پرتیراژ نروژی، مصاحبه ای داشت و در آن گفتگو، از ورزش صبحگاهی، برنامه های روزانه و نقاشی ها ودرآمد حاصل از فروش تابلوهایش سخن گفته بود. توضیح داده بود که چگونه ازنوشیدن قهوه صبحگاهی و رفتن به تور و دیدن فرزندانش لذت می برد. گفته بود که چطورسوژه های نقاشی برایش الهام می شوند. توضیح داده بود که چه ساعتی از روز را به نقاشی و چه ساعتی از شب را برای نوشتن اختصاص می دهد. گفته بود که درسال آینده قصد دارد در آمریکا نمایشگاه نقاشی برگزار کند و توضیح داده بود که سالهای پیش رو، چه طرح ها و پروژه هایی برای نوشتن دارد.

آری بهن، درسال ۲۰۰۱ مستندی در مورد مهاجران افغانستان در پیشاور پاکستان ساخته بود. او در مصاحبه ای گفته بود ” مجذوب افغان ها شده است.” می خواسته داخل افغانستان برود ولی با قتل چند خبرنگار، ترجیح داده مستندی از زندگی افغان ها در پیشاور بسازد که بدلیل هم مرز بودن و تشابه فرهنگی این شهر با افغانستان می توانسته، هدف او را تأمین کند.

مرگ آری بهن، تکان دهنده بود و امشب مرا بشدت به اندوه و تفکر فروبرد. در دانشگاه، تاریخ ادیان و عقاید خوانده بود. هنوز جوان بود و ۴۷ سال بیشتر نداشت. عاشق دخترانش بود. به تازگی دوست دخترش را علنی کرده بود. باعشق می نوشت و با هیجان، نقاشی می کشید.

براستی چرا نویسندگانی که از زندگی روایت می کنند و اسطوره و قصه خلق می کنند، خود قاتل خویشتن می شوند؟ ارنست همینگوی، صادق هدایت، ویرجینیا وولف، ریونسکه آکتاگاوا، رومن گاری، ولادیمرمایاکوفسکی، آرتور کستلر، ریچارد براتیگان، آن سکستون، سلویا پلات وآری بهن چرا مرگ خود خواسته را به زندگی ترجیح می دهند؟ چرا نویسنده جماعت به چنان افسردگی و رنجی دچار می شوند که در نهایت به خط پایان می رسند؟ این مرگ چه لذتی دارد که نویسنده می خواهد تجربه ی زیستن را با حادثه ی نیستی عوض کند؟

آیا خودکشی، صرف نظر از جنبه های روان شناختی و جامعه شناختی، از نظر فلسفی و جهان معنا، به مفهوم ضعف و زبونی و انفعال و زوال هستی یک نویسنده است یا بیانگر شهامت و قدرت و اراده ی خلاقانه ی او، آن گونه که گویی مرگ را که نوعی خلاقیت و آفرینش نیستی در قصه است، هستی می بخشند؟

خودکشی,شاهزاده ناروی,نویسنده ناروی